2003

حسنیان نسبت به عباسیان، خود را به پیامبر(ص) نزدیک‏تر می‏دانستند و در واقع، خود را مصداق حقیقی خاندان پیامبر(ص) می‏شمردند.

به گزارش نوشهرآنلاین،‌ مهدویت محمد در معنای نجات­ بخش

اخبار و روایات مربوط به «مهدی» و ظهور او در جامعة اسلامی، از زمان پیامبر(ص) وجود داشت؛ اما از زمانی که ستم امویان در جامعه احساس شد و مردم در تنگنا و فشار زیادی قرار گرفتند و سرکوب گروه‏های فکری و عقیدتی و سیاسی مخالف در جامعه شدت گرفت، اندیشة انتظار منجی در جامعه نمایان شد. یکی از ابعاد معنایی «مهدویت»، معنای «نجات­بخشی» آن است. به ­نظر می­رسد اصطلاح «مهدی» برای نفس زکیه، در معنای «نجات­بخش» آن به­کار می­رود. نه در معنای «مهدویت» و بحث موعود بودن.

روایاتی در مقاتل الطالبیین آمده است که بحث «مهدویت» محمد را نفی می­کند و با آوردن روایاتی، در پایان نتیجه می­گیرد که چگونه ممکن است نفس زکیه «مهدی» موعود باشد، با اینکه کشته خواهد شد. و نیز با آوردن سخنان منصور که «مهدویت» او را رد کرده و این سخن جعفربن­ محمد(ع) که سرانجام او کشته خواهد شد، می‏گوید که او ادعای مهدویت نداشت. (همان، ص2(س)(س)- 2(س)(ع))

نفس زکیه چند ویژگی داشت که با مهدی در روایت پیامبر(ص) مطابق بود: خالی همچون خال پیامبر(ص) میان دو کتف او بود؛ نام او نام پیامبر و نام پدرش نیز همنام پدر پیامبر بود. (همان، ص22(ع)) همچنین نسب پدرش از دو طرف (پدری و مادری) به حضرت فاطمه(س) می‌رسید. (همان، ص2(س)2-2(س)(س)) آن گونه که از روایات برخی منابع بر­می­آید، «مهدویت» محمد پیش از تولدش مشخص بوده است. فاطمه دختر امام حسین(ع)، مادر عبدالله­بن حسن، قابلگی زنان فرزندان خویش را برعهده داشت. او در پاسخ به اعتراض فرزندان خود می­گفت: من گمشده‏ای دارم که اگر بدو دسترسی یافتم، از این کار دست می­کشم؛ و چون محمدبن­عبدالله به­دنیا آمد، از این کار دست کشید. (همان، ص22(ع))

در برخی از اشعار شعرای دوران اموی نیز مسئلة «مهدویت» نفس زکیه در زمان تولدش تبلور یافته است: «...اوست پیشوای هدایت و راهنمای طریقت، و خود راه­یافته است. همان کسی است که بنی­امیه را پس از عزت خوار کند و هم آل­ابی العاص را که خود آواره و سرگردان گشته­اند. ...و این مطلب، مژده‏ای است که از دو جد بزرگوارش علی و احمد به ­ما رسیده». (همان، ص2(س)(س)) محمد نفس زکیه از همان ایام کودکی به­نام «مهدی» نامیده می‏شد (همان، ص2(س)2) و از هنگامی که به­دنیا آمده بود، پیوسته آل محمد او را پنهان می‏داشتند و از پیغمبر(ص) روایت می‏کردند که نام «مهدی» محمدبن­عبدالله است و امید داشتند که مهدی او باشد؛ و از این رو به ولادتش مسرور شده و محبتی به او پیدا کرده بودند. (همان، ص2(س)(س))

عبدالله­بن­حسن در جلسه «ابواء» که برای انتخاب خلیفه بود، پسرش را «مهدی» خطاب کرد و از همگان خواست با او بیعت کنند. (همان، ص 241 و 1(ص)(ع)- 1(ص)8) این شواهد بیانگر آن­اند که «مهدویت» محمد برای عموم جامعه روشن و آشکار بوده، و با توجه به شباهت اسمی و جسمی میان محمد نفس زکیه با پیامبر(ص)، و احادیثی که از پیامبر(ص) دربارة شباهت‏های پیامبر و مهدی وجود داشت، (ابن­طقطقی، 1(س)6(ع)، ص224) این مسائل در استقبال عمومی از محمد بسیار مؤثر بود.[6]

در اینجا باز باید بر این نکته اشاره کرد که اصطلاح «مهدی» برای نفس زکیه، با توجه به اسناد و منابع تاریخی و اشعار شعرا، صرفاً در مفهوم منجی معنا می‏یافت. (اصفهانی، 1(س)4(ص)، ص 1(ص)8 و 241/ ابن­طقطقی، 1(س)6(ع)، ص 225) و می‏توانست در ایجاد محبوبیت او در بین مردم مؤثر باشد و آنان را به‌سمت او جذب کند.

(س). اندیشه­ های اسلامی

با روی کار آمدن امویان، به­تدریج سنت­های جاهلی در جامعة اسلامی احیا شد؛ سنت­هایی که اسلام آن را نفی کرده بود. روی کار آمدن امویان، همراه با ترک سنت پیامبر(ص) سیرة خلفای راشدین، و ظهور و احیای اندیشه­های جاهلی در عرصة حکومت اسلامی بود. این اعمال باعث نارضایتی جامعة اسلامی و بزرگان شد. اگر در جامعه کسی می­توانست آموزه­های اسلامی و سنت نبوی را احیا و تقویت کند، می­توانست از حمایت اکثریت جامعة مسلمان و معتقدان به قرآن و سنت پیامبر(ص) برخوردار باشد. ازآن­رو، اگر هر کس ضد اموی­ها - و پس از آن ضد عباسی‌ها -‌  قیام می­کرد و یکی از شعارهای خود را احیا و اجرای اندیشه­های اسلامی قرار می­داد، از حمایت گروه‏های بی­شماری از مسلمانان برخوردار می­شد.

 شعارهای حسنیان نیز بر همین اساس بود. آنان با تکیه بر شعارهایی اساسی، چون اجرای احکام اسلام و عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) حکومت عباسیان را فاقد مشروعیت و غیراسلامی معرفی می‏کردند. محمد نفس زکیه در نامه‏ای به منصور، او را فرعون نامید. (طبری، بی­تا، ج11، ص4806) و همچنین در نخستین سخنرانی خود بعد از تصرف مدینه، منصور را طغیانگر، دشمن خدا و فرعون نامید، که حرام خدا را حلال، و حلال را حرام کرده و گنبد سبز را از روی عناد با قدرت خدا و تحقیر کعبه، نهاده است. (همان، ص4(ع)(ص)4)

2. قیام محمدبن­عبدالله

2-1. محمد نفس زکیه

محمدبن­عبدالله­بن­حسن­بن­حسن­بن­علی­بن­ابی­طالب را صریح (و خلّص) قریش می‏گفتند؛ چون در میان مادران او تا قریش، کنیزی وجود نداشت. علما و دانشمندان آل­ابی­طالب او را «نفس زکیه» و «مقتول احجار الزیت» می‏نامیدند. (همان، ص222) مسعودی دلیل نام­گذاری او را چنین بیان می­کند: وی را از فرط زهد و عبادت، نفس زکیه نامیدند. (مسعودی، 1(س)(ع)4، ج2، ص2(ص)8) و همچنین روایتی را به علی(ع) نسبت می‏دهند که فرمود:  یکی از فرزندان ایشان در احجار زیت به­شهادت می­رسد. چون محمد در همان مکان کشته شد. (طبری، بی­تا، ج11، ص251)

ازاین­رو پس از مرگش «نفس زکیه» نامیده شد. (همان، ص222-24(س)) محمد در (ص)(س) ق . متولد شد؛ (ابوالعباس حسنی، 142(س)ق، ص424) اما ابوالفرج زمان تولد او را سال 100ق آورده است. (طبری، ص226) ولی چون هنگام شهادت 52 سال داشت، روایتی که او را متولد (ص)(س)ق می‏داند، درست است. محمد در میان خاندان خویش از همه برتر، و نسبت­به علم و دانش به کتاب خدا ازهمگان داناتر بود. او در امور دینی فقیه­تر، و شجاعت وجود و صلابت او از همگان بیشتر بود. (طبری، بی­تا، ج11، ص222)

(س). قیام در مدینه

زمان قیام محمد، در تمامی کتب معتبر، سال 145 هجری قمری ذکر شده است؛ اما در خصوص ماه آغاز قیام، روایت­های مختلفی وجود دارد؛ برخی آن را اواخر ماه جمادی­الآخر، و برخی دیگر اوایل ماه رجب دانسته­اند. (همان، ص4(ع)(ص)2/ اصفهانی، 1(س)4(ص)، ص250/ ابن­اثیر، بی­تا، ج(ص)، ص164/ مسعودی، 1(س)4(ص)، ص(س)22) دربارة علت قیام علنی و سریع محمد نفس زکیه در این زمان، نظرات مختلفی وجود دارد؛ از جمله:

- فشاری که از جانب ریاح­بن­عثمان در جست­وجوی محمد بر او وارد شد و او را ناچار به قیام کرد؛ (طبری، بی­تا، ج11، ص4(ص)(ع)2/ یعقوبی1(س)(ع)1، ج2، ص(س)68)

- دستگیری بنی­حسن و پیروان نفس زکیه توسط منصور؛ (طبری، بی­تا، ج11، ص4(ع)86/ ابن­اثیر، ج(ص)، ص164-165)

- این تاریخ، زمان از­پیش تعیین­شدة محمد بود که با برادرش ابراهیم و سایر پیروانش هماهنگ کرده بود؛ (مسعودی، 1(س)(ع)4، ج2، ص2(ص)8)

- برخی یاران محمد، از تأخیر او در قیام انتقاد نمودند و به او اعتراض کردند، تا اینکه سبب شد قیام کند؛ (طبری، بی­تا، ص4(ع)8(ع)/ اصفهانی،1(س)4(ص)، ص248)

- ریاح، موسی­بن­عبدالله را، که در یافتن محمد نفس زکیه مزاحمت ایجاد می‏کرد، به عراق فرستاد. ازاین­رو، محمد برای نجات برادرش قیام کرد. (اصفهانی، 1(س)4(ص)، ص24(ع)-248)

    در هر صورت، محمد قیام کرد و توانست مدینه را  بدون مقاومت جدی تصرف کند و مردم در بیشتر شهرها و بادیه­ها با او بیعت کردند (مسعودی، 1(س)(ع)4، ج2، ص2(ص)8/ و1(س)4(ص)، ص(س)22) وقتی خبر قیام محمد به منصور رسید، از یک سو نگران، و از سوی دیگر شادمان شد؛ از اینکه چگونه با قیام روبه­رو شود، هراس داشت؛ (اصفهانی،1(س)4(ص)، ص252/ طبری، بی­تا، ج11،ص4802-480(س)/ ابن اثیر، بی­تا، ج(ص)، ص16(ص)) و از اینکه سرانجام محمد قیام کرد و تکلیف را مشخص نمود، خوشحال بود.

 او می­گفت: «به­خدا اگر خبر قیام درست باشد، من او را کشته‏ام» (اصفهانی، 1(س)4(ص)، ص252) نکتة قابل ذکر اینکه فقها و محدثان از قوی‏ترین و اساسی‏ترین حامیان جنبش حسنیان بودند فتواهای مالک­بن­انس فقیه مدینه، و ابوحنیفه فقیه عراق، نقش اساسی در گرایش مردم به نفس زکیه داشت اگر حمایت­های فقها از جنبش حسنیان نبود، اقبال عمومی مردم به حسنیان به این شکل صورت نمی‏گرفت. مطابق برخی اخبار، مالک­بن­انس بیعت با منصور را باطل­شده اعلام کرد و مردم را به بیعت با نفس زکیه فرا ‏خواند. (همان، ص28(س)/ هارونی، 141(ع)، ص 2(ع)(ع)/ محلی، 142(س)ق، ص2(ص)2)[7]

4. رویارویی دو سپاه

منصور، عیسی­بن­موسی، برادرزادة خود را به جنگ با محمد فرستاد. مردم مدینه، بیشتر به­دلیل مخالفت با عباسیان با محمد متحد بودند، نه برای طرف­داری از او. ازاین­رو، چون خبر رسیدن نیروهای عباسی به مدینه رسید، مردم در حمایت از محمد سست شدند.

سرانجام جنگ شروع شد و نیروهای محمد با شعار «احد احد» - که شعار پیامبر در غزوة حنین بود- وارد جنگ شدند. (طبری، بی­تا، ج11، ص48(س)4/ ابن اثیر، بی­تا، ج(ص)، ص186) جنگی سخت، از صبح تا عصر درگرفت. (طبری، بی­تا، ج11، ص48(س)(ع)/ ابن اثیر، بی­تا، ج(ص)، ص186) سپاهیان عباسی، جنگیدن محمد را به جنگیدن حمزه تشبیه می‏کردند. (اصفهانی،1(س)4(ص)، ص258/ طبری، بی­تا، ج11، ص4842) محمد، زمانی که شکست را احساس کرد، بیعت را از یاران خود برداشت تا در جنگیدن یا ترک جنگ آزاد باشند. (طبری، بی­تا، ج11، ص48(س)(ص)/ ابن اثیر، بی­تا، ج(ص)، ص18(ع)) بسیاری از مردم محمد را رها کردند.

 محمد در عصر دوشنبه چهاردهم رمضان سال 145 هجری، در حین جنگ کشته شد. (طبری، بی­تا، ج11، ص4844/ ابن­اثیر، بی­تا، ج(ص)، ص(ص)4/ اصفهانی، 1(س)4(ص)، ص261) سر محمد نفس زکیه به کوفه نزد منصور برده شد و او دستور داد سر را در کوفه و سایر شهرهای دیگر بچرخانند. (طبری، بی­تا، ج11، ص4850/ ابن­اثیر، بی­تا، ج(ص)، ص1(ص)0) زینب خواهر محمد، و فاطمه دخترش، کسی را نزد عیسی فرستادند تا اجازه دهد بدن محمد را دفن کنند. او نیز به آنها اجازه داد و محمد در بقیع دفن شد. (طبری، بی­تا، 1(س)4(ص)، ص4848/ اصفهانی، 1(س)4(ص)، ص261 -262/ ابن­اثیر، ج1، ص1(ص)1- 1(ص)2)

5. زیدیان و قیام نفس زکیه

از مهم‏ترین پیروان قیام­کنندگان حسنی پیروان زید­بن­علی بودند. از جمله آنان می‏توان به حسین و عیسی، پسران زید، اشاره کرد که در قیام نفس زکیه شرکت داشتند. البته پسر دیگر زید، یعنی محمد، به حسنیان نپیوست و حتی در سپاه عیسی­بن­موسی شرکت داشت و پیش از جنگ سعی کرد طی یک سخنرانی، پیروان نفس زکیه را از پیرامون او بپراکند. (طبری، بی­تا، ج4، ص441 و451/ اصفهانی، 1(س)4(ص)، ص26(ع) و 2(ع)(ع)) عیسی­بن­زید از یاران برجستة نفس زکیه بود. از او نقل شده است که به نفس زکیه گفت: هر کس از خاندان ابوطالب را که با تو مخالفت کرد، به من بسپار تا او را بکشم. او در همین راستا می‏خواست عبدالله­بن­حسین را که با محمد بیعت نکرد، بکشد؛ ولی محمد او را از این کار بازداشت. وی در قیام نفس زکیه فرماندهی یکی از جناح­های سپاه را برعهده داشت. (اصفهانی،1(س)4(ص)، ص2(ص)(ع) و 28(س)/ الهی زاده، 1(س)8(س)، ص188- 1(ص)2)[8]

   در کتب ملل و نحل نیز عموماً رهبران حسنی را امامان زیدیان خوانده‏اند. (شهرستانی، 1410ق، ص154- 15(ع)) نوبختی گروهی از زیدیان موسوم به «حسینیه» را پیرو محمدبن­عبدالله معرفی کرده و نوشته است آنها پس از زید و یحیی و عیسی­بن­زید به امامت نفس زکیه معتقدند. (نوبختی، 1(س)55، ص 58-5(ص)) ابن­خلدون در مقدمه می‏نویسد: گروهی از زیدیان معتقدند یحیی­بن­زید، نفس زکیه را جانشین قرار داد. پس از او ابراهیم­بن­عبدالله به امامت رسید و پس از ابراهیم، ادریس­بن­عبدالله امام است. (ابن­خلدون، 1410ق، ص200) برخی نویسندگان معاصر نیز از قیام‏های حسنیان با عنوان قیام‏های زیدیان یاد کرده‏اند، از جمله، فاروق عمر معتقد است حسنیان و زیدیان ضد عباسیان متحد شدند؛ از این­رو، زیدیان قیام­کنندگان حسنی را در شمار امامان خود آوردند. (عمر فوزی، 1(ص)(ص)(ص)م، ص(س)0)

نکتة قابل ذکر اینکه زیدیان گرچه از رهبران حسنی حمایت کردند و در قیام‏هایشان شرکت داشتند ولی پیروان مطیعی نبودند و با اظهارنظرها و تذکرات و مخالفت‏های خود، اسباب تشنج را در سپاهیان و پیروان رهبران حسنی فراهم می‏کردند. (اصفهانی، 1(س)4(ص)، ص(س)44-(س)45 و 468- 46(ص))

6. عوامل شکست قیام نفس زکیه

حکومت محمد در مدینه، بیش از چند ماه دوام نیاورد و پیش از آنکه قیامش سامانی بگیرد، با حملة سپاه عباسی به شکست انجامید. قیام محمد، مانند هر قیام دیگری، اشکالات و کمبودهایی داشت. می­توان دلایل شکست قیام نفس زکیه را می­توان چنین برشمرد:

6-1. قیام زودهنگام و شتاب­زده و بدون سازمان­دهی

از زمانی که نفس زکیه از بیعت سر باز زد، منصور درصدد کشف فعالیت­های مخفیانة او برآمد و با به­کارگیری تدابیر ویژه، از قبیل ارسال جاسوس، فرستادن نامه از زبان پیروان حسنیان مبنی بر حمایت از آنان، و تحت فشار قرار دادن محمد با تعقیب و پیگیری، فعالیت­های او در جهت گسترش و تقویت قیام را به­شدت محدود کرد. (طبری، بی­تا، ج11، ص4842-484(س) و 4(ع)86/ اصفهانی، 1(س)4(ص)، ص202-20(س)) واکنش زیرکانة منصور و تلاش­های همه جانبة او سبب شد محمد بدون نیروی کافی و سازمان­دهی جدی، قیام کند.

اصفهانی در مقاتل، به این عجلة محمد اشاره می‏کند و می‏گوید: محمد در خروج خویش شتاب کرد و پیش از آنکه فرستادگان او در اطراف، به­طور کامل از مردم بیعت گیرند، به این کار اقدام نمود. (همان، ص24(ع)) این تعجیل باعث شد، بین محمد و ابراهیم هماهنگی به­وجود نیاید. اگر محمد و ابراهیم با هماهنگی و به­صورت هم­زمان از دو سو قیام می­کردند، امید به پیروزی بسیار بالا می‏رفت.  (J.Lassener, 1(ص)(ص)8, p. (ع)1-(ع)(ع))

6-2. تنوع سپاه و بروز اختلافات قبیله‏ای

سپاه محمد از قبایل و گروه­های مختلف تشکیل شده بود که هریک با هدف و انگیزة خاصی به این قیام پیوسته بودند. این تنوع، همراه با تعصبات قبیله‏ای، خود باعث شکل‏گیری سلیقه‏های متفاوت و دودستگی در سپاه می­شد. برای نمونه می­توان به ماجرای سلام گفتن خوات­بن­بکیر و جوانی از قریش به نفس زکیه اشاره کرد  (طبری، بی­تا، ج11، ص4(ع)(ص)8) که به اختلاف قبایل بنی­سلیم و بنی­شجاع، از طرف­داران محمد انجامید، و در پیدایش دودستگی، یا دست­کم ایجاد درگیری بین سپاهیان محمد مؤثر بود. (همان، ص4825-4826)

6-(س). عدم تخصص نیروها از لحاظ نظامی

در سپاه محمد از هر قشری وجود داشت؛ به­گونه­ای که بسیاری از این افراد مردان جنگی به­شمار نمی‏آمدند و از لحاظ نظامی، تخصص کافی نداشتند. در مقابل، سپاه عباسی از نیروهای زبده و متخصص در جنگ تشکیل شده بود، و منصور پیش از این، شورش‏های بسیاری را با آنها فرو نشانده بود. این مسئله، نقش اساسی در شکست محمد نفس زکیه داشت.

6-4. نامناسب بودن مدینه برای مرکزیت قیام

 نفس زکیه مدینه را مرکز قیام قرار داد؛ در حالی که این شهر از حیث نیرو و امکانات همچنین موقعیت استراتژیک، برای قیام مناسب نبود و آمادگی دفاع در برابر سپاه عباسی را نداشت. همان گونه که نافع­بن­ثابت و عبدالحمید­بن­جعفر به محمد گوشزد کرده بودند، مدینه نه سلاح، نه نیرو و نه مال داشت. مدینه شهر علم و مذهب بود، نه شهر نظامی. از لحاظ سیاسی نیز آنان به علویان گرایش نداشتند. (همان، ص4814-4825) از لحاظ اقتصادی نیز حجاز خودکفا نبود و مواد غذایی و کالاهای اساسی آن از مناطق دیگر تأمین می­شد؛ چنان­که یکی از اقدامات منصور برای مقابله با قیام محمد، محاصرة اقتصادی مدینه بود. (همان، ص4821)

6-5. امکانات و تدابیر منصور

بهره­مندی از امکانات، تدابیر و زیرکی منصور نیز از عوامل شکست قیام محمد است. سپاه عباسی در این زمان، از نیروهای نظامی ماهر و فداکار تشکیل شده بود. منصور از امکانات اقتصادی برای تعقیب و تحت فشار قرار دادن محمد و تبلیغات ضد او استفاده کرد. توان مالی منصور باعث شد تا دست محمد­بن­خالد را در صرف هزینه برای پیدا کردن محمد باز بگذارد. (همان، ص4(ع)5(ع)) منصور در رویارویی با این قیام، استبداد رأی به­خرج نداد و از مشورت بزرگان عباسی، صاحب‌نظران و تدبیر آنها در مقابله با قیام محمد استفاده کرد. (همان، ص4821 و 480(س) - 4804/ مسعودی، 1(س)(ع)4، ج2، ص2(ص)8-2(ص)(ص)/ J.Lassener, 1(ص)(ص)8, p. (ع)1-(ع)(ع))

سپاه عباسی تا آخرین لحظات پیش از جنگ و حتی در هنگام جنگ، از طریق تبلیغات و نامه­نگاری کوشید تا سپاه محمد را تضعیف کند و آن­ها را متواری سازد. (اصفهانی، 1(س)4(ص)، ص254-255)

6-6. اشتباه محمد در تصمیم‏گیری و بی‌توجهی به پیشنهادهای سازنده

 محمد به پیشنهادهای درست و سازنده‏ای که در طول قیام به او شد، توجهی نکرد؛ از جمله به محمد پیشنهاد شد که مدینه را مرکز قیام قرار ندهد؛ چون محل مناسبی برای قیام نبود؛ زیرا نه نیرو و سلاح داشت و نه آذوقه و مال؛ ولی محمد نپذیرفت. هنگامی که خبر نزدیک شدن عیسی‌بن­موسی به مدینه رسید، محمد با یاران خود به مشورت پرداخت. عده‏ای به او پیشنهاد کردند که برای جنگ از مدینه خارج شود؛ چون مدینه را محل مناسبی برای جنگ نمی‏دانستند. در مقابل، گروهی پیشنهاد کردند در مدینه بمانند و برای دفاع از خود، خندقی دور شهر حفر کنند.

 محمد­به جای انتخاب نظر گروه اول، نظر گروه دوم را پذیرفت. (همان، ص255/ طبری، بی­تا، ج11، ص4814-4825) این کار باعث شد تا مواد غذایی و کالاهای اساسی به­سختی وارد شهر شود. هنگامی که مشاوران منصور شنیدند که نفس زکیه در مدینه قیام کرده است خوشحال شدند؛ زیرا آنجا را برای قیام مناسب نمی‏دانستند. (طبری، بی­تا، ج11، ص4821)

6-(ع). غفلت محمد از عباسیان و دشمنان درون مدینه

محمد از عباسیان و حامیان آنها در مدینه غفلت کرده بود. آنها در شهر آزاد بودند و این خود یکی از عوامل شکست محمد در جنگ بود. اسماء دختر حسن­بن­عبدالله­بن­عبیدالله بن عباس دستور داد روسری سیاهی بر منارة مسجد برافراشتند. این کار باعث شد سپاهیان محمد گمان کنند، عباسیان وارد شهر شده‏اند. ازاین­رو، جنگ را رهاکردند وگریختند. (همان، ص484/ یعقوبی، 1(س)(ع)1، ج2، ص(س)68/ ابن­اثیر، بی­تا، ج1، ص11(ع)) یعقوبی می‏نویسد: «اسماء در مدینه بود و با محمد­بن­عبدالله دشمنی داشت». (یعقوبی، 1(س)(ع)1، ج2، ص(س)68)

(ع). آثار و پیامدهای قیام

 قیام محمد آثار و نتایجی به­دنبال داشت. در این قسمت، سعی شده است نتایج و پیامدهای مستقیم و نیز مسائلی که از قیام نفس زکیه متأثر شده‏اند، بیان شوند.

(ع)-1. تلاش عباسیان برای مشروعیت بخشی سیاسی به خود

عباسیان پس از روی کارآمدن، به­دنبال مشروعیت برای حکومت خود بودند. آنان از علویان مقبولیت و مشروعیت کمتری داشتند. علویان از سال‏ها پیش مدعی جانشینی پیامبر بودند و خلافت را حق خود می‏دانستند. حال، عباسیان پس از به­قدرت رسیدن باید در برابر ادعای آنان، دلایل و استناداتی برای مشروعیت­بخشی به حکومت خود بیابند.  ازاین­رو آنان نظریة «وراثت اعمام» را که منصور مبتدع و مطرح­کننده آن بود، مطرح کرند. در سنت جاهلی عرب، وراثت عم بر وراثت بنت ارجحیت داشت. عباسیان از این نظریه استفاده کردند و خود را جانشین پیامبر دانستند؛ اما تلاش­های منصور در جهت جلب نظر فقها و استفاده از آرا و نظرات آنها در این زمینه، نشان­دهندة عدم موفقیت نظریة «وراثت اعمام» است.

(ع)-2. رشد مرثیه­سرایی در ادب شیعه

شعر، آیینة تمام­نمای اوضاع سیاسی و اجتماعی هر جامعه، و بازگوکنندة مسائل و حوادثی است  که در یک جامعه اتفاق می‏افتد. با توجه به سختی­ها و مصیبت­هایی که  در زمان منصور بر بنی‌حسن گذشت، به ویژه ماجرای قیام محمد و به­شهادت رسیدن او، شاهد رشد مرثیه­سرایی در این دوره هستیم. مرثیه‏هایی که درباره محمد سروده شده است، در کتاب مقاتل الطالبیین ابوالفرج اصفهانی، و دیوان شعرای قرن دوم هجری یافت می­شود.

(ع)-(س). سخت­گیری و فشار بر علویان

پس از سرکوبی قیام محمد، گذشته از دستگیری بزرگان بنی­حسن و کشته شدن یا درگذشت بسیاری از آنها در زندان منصور- که می‏تواند پیامد قیام محمد نفس زکیه باشد- منصور تلاش­های همه­جانبه­ای در جهت کنترل فعالیت علویان آغاز کرد تا از اقدامات احتمالی علویان ضد حکومت خود جلوگیری کند. در این راستا، او اموال و املاک بنی­حسن ودیگر علویان، از جمله امام صادق(ع) را ضبط کرد. (طبری، بی­تا، ج11، ص485(س)/ ابن­اثیر، بی­تا، ج(ص)، ص1(ص)4)

(ع)-4. تاثیرگذاریبر مدینه

پس از پایان قیام محمد، منصور سیاست­های تنبیهی برای مردم مدینه در­پیش گرفت. کسانی را که به محمد پیوسته و از او حمایت کرده بودند، بازخواست و تنبیه کرد. از سوی دیگر، دستور داد مدینه را محاصرة اقتصادی کنند، که تا پایان حکومت منصور پابرجا بود. این امر باعث شد مدینه در قحطی به­سر برد و مردم در سختی باشند. و دیگر از قیام­ها و فعالیت­های سیاسی دیگر بر علیه عباسیان حمایت نکنند.[9]

(ع)-5. تأثیر­گذاری بر قیام­های دیگر

 قیام محمد، آغاز فعالیت­های سیاسی بر ضد عباسیان بود. محمد با حرکت خود در برابر منصور، آغازگر جنبش ضد عباسی شد که چندین سال ادامه یافت. پس از او چند تن دیگر از حسنیان نیز راه او را ادامه دادند و در برابر عباسیان قیام کردند. پس از نفس زکیه، ابراهیم در بصره، حسین­بن علی (صاحب فخ) در مدینه، یحیی­بن­عبدالله در طبرستان، و ادریس­بن­عبدالله در مغرب قیام کردند. در این میان، ادریس توانست در مغرب حکومتی تشکیل دهد. بنابراین، وی نخستین حکومت حسنی را پس از چندین قیام تأسیس کرد.

نتیجه­گیری

 با توجه با استنادهای موجود، می‏توان چنین استنباط کرد که حسنیان خود را از عباسیان، به پیامبر(ص) نزدیک‏تر می‏دانستند و در واقع خود را مصداق حقیقی خاندان پیامبر می‏شمردند. ازاین­رو، و مطابق این معیار، حق جانشینی پیامبر را متعلق به خود می‏دانستند. محمد نیز با تکیه بر ادعاهایی نظیر وراثت ولایت و امامت حضرت علی(ع) حسب (افتخارات پدری) و نسب (خون و نژاد) والاتر، و بیعت عباسیان با او در عهد اموی، خلافت را حق خود می‏دانست و حاکمیت منصور را قبول نداشت.

نامة محمد نفس زکیه به منصور، گویای این مطالب است. تأکید محمد بر ارتباط نسبی‏اش با پیامبر(ص) در سخنرانی‏ها و نامه‏های خود و بهره‏گیری او از این ارتباط به­عنوان معیاری مشروعیت­بخش برای جانشینی پیامبر، این مسئله را به­مثابه یکی از مشخصه­های فکری قیام نفس زکیه مطرح می‏کند؛ و در واقع هدف منصور از ارائة نظریة «وراثت اعمام»، یعنی اولویت عمو بر دختر و پسرعمو در ارث­بری، پاسخ­گویی به ادعاهای محمد نفس زکیه است که تحت عنوان «وراثت بنات» مطرح شده‏اند.

  از مشخصه­های دیگر فکری قیام محمد، مسئلة مهدویت اوست که از اوایل قرن دوم هجری در او تجلی کرد و او را به عنوان مهدی موعود و وعده­داده­شدة پیامبر(ص) مطرح ساخت. البته مهدویت محمد، در معنای نجات­بخش برای او معنا می‏یابد. این ویژگی تا مرگ نفس زکیه با او همراه بود. مهدویت محمد، در بروز و ظهور و پیشبرد اهداف و آمال سیاسی او بسیار مؤثر و کارساز بود. یکی از شعارهای اساسی محمد، احیا و اجرای احکام اسلامی و عمل به کتاب خدا و سنت پیامبر(ص) بود. که بر مبنای آن می‏توانست از حمایت گروه‏های بی­شمار معتقد به قرآن و سنت پیامبر(ص) برخوردار باشد. نفس زکیه بر مبنای این شعارها حکومت عباسیان را فاقد مشروعیت و غیراسلامی معرفی می‏کند و در نامة خود به منصور، او را فرعون و دشمن خدا می‏نامد.

قیام محمد، آثار و پیامدهای فکری، اجتماعی و سیاسی به­دنبال داشت. گذشته از عدم موفقیت نظریة وراثت اعمام و رشد مرثیه­سرایی در ادب شیعه و سخت­گیری و فشار بر علویان، این قیام آغازگر تلاش‏های سیاسی و نظامی بر ضد عباسیان و درگیری‏های دامنه‏دار علویان و عباسیان در قرن دوم هجری و قرون بعدی بود، که به تشکیل حکومت شیعه نیز انجامید. از نتایج دیگر این قیام، به چالش کشیدن و رسوا کردن رژیمی‌ بود که داعیة جانشینی پیامبر(ص) و خلافت دینی را با خود داشت.

پی نوشت:

[6]. برای آگاهی بیشتر دربارة نامیدن محمد به «مهدی»، ر.ک: اصفهانی، 1(س)4(ص)، ص 22(ع)-2(س)(س).

[7]. برای آگاهی بیشتر از رابطة مالک­بن­انس و ابوحنیفه با قیام نفس زکیه، ر.ک: طبری، بی­تا، ج4، ص414-42(ع)/ اصفهانی،1(س)4(ص)، ص28(س)/ بلاذری، 1(ص)(ع)(ع)م، ص88.

[8]. برای آگاهی بیشتر از نیروهای زیدیه در سپاه نفس زکیه، ر.ک: اصفهانی،1(س)4(ص)، ج4، ص 444- 448.

[9] . دربارة سیاست­های تنبیهی منصور، ر. ک: طبری، بی­تا، ج11، ص4861 - 486(ع)/ ابن اثیر، بی­تا، ج(ص)، ص1(ص)6.

مراجع

فهرست منابع

1. ابن­اثیر، عزالدین علی، الکامل (تاریخ بزرگ اسلام و ایران)، ترجمة عباس خلیلی، تصحیح مهیار خلیلی، ج(ص)، تهران، مؤسسة مطبوعاتی علمی، بی­تا.

2. ابن­خلدون، العبر( تاریخ ابن­خلدون)، ترجمة عبدالمحمد آیتی، ج2، چاپ اول، تهران، مؤسسة مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1(س)64.

(س). ــــــــــــــــــــــ ، مقدمه، تهران، انتشارات استقلال، 1410ق.

4. ابوالعباس حسنی، احمد­بن­ابراهیم، المصابیح، عبدالله­بن­عبدالله­بن­احمد­بن احمد الحواتی، الطبعة الثانیة، عمان، مؤسسة الامام زید­بن­علی الثقاقیة، 142(س)ق

5. اصفهانی، ابوالفرج، مقاتل الطالبیین، ترجمة سید­هاشم رسولی محلاتی، مقدمه و تصحیح علی­اکبر غفاری، تهران، کتاب­فروشی صدوق، 1(س)4(ص).

6. ابن­طقطقی، محمدبن­علی (ابن­طباطبا)،  تاریخ فخری در آداب ملک­داری و دولت­های اسلامی، ترجمة محمد­وحید گلپایگانی، چاپ سوم، تهران، علمی و فرهنگی، 1(س)6(ع).

(ع). اللیثی، سمیره مختار، جهاد شیعه در دوره اول عباسی، ترجمة محمد حاجی­تقی، قم، مؤسسة شیعه‌شناسی،1(س)84.

8.الهی­زاده، محمدحسن، جنبش حسنیان؛ ماهیت فکری و تکاپوهای سیاسی، قم، مؤسسة شیعه‌شناسی، 1(س)85.

(ص). ــــــــــــــــــــــ ، جنبش حسنیان در اوایل عصر عباسی؛ ماهیت فکری و تکاپوی سیاسی، پایان­نامة دکتری، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، 1(س)8(س).

10. بلاذری، احمدبن­یحیی،  انساب الاشراف، ج(س)، تحقیق و تعلیق محمد­باقر محمودی، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، 1(ص)(ع)(ع)م.

11.جعفری، سیدحسین محمد، تشیع در مسیر تاریخ، ترجمة سید­محمد­تقی­آیت­اللهی، چاپ پنجم، بی­جا، نشر فرهنگ اسلامی، 1(س)68 .

12. شهرستانی، محمدبن­عبدالکریم، ، الملل و النحل، تصحیح احمد فهمی محمد، بیروت، دارالکتب العلمیة، 1410ق.

1(س).دینوری، ابوحنیفه احمدبن­داود، اخبار الطوال، ترجمة محمود مهدوی دامغانی، چاپ دوم، تهران، نشر نی، 1(س)66.

14. طبری، محمدبن­جریر، تاریخ طبری یا تاریخ الرسل والملوک، ترجمة ابوالقاسم پاینده،  ج11، تهران، انتشارات بنیاد فرهنگ ایران، بی­تا.

15. عمر فوزی، فاروق،  نشأة الحرکات الدینیة و السیاسیة فی الاسلام، اردن، الأهلیة، 1(ص)(ص)(ص)م.

16. کاظمی پوران، محمد، قیام­های شیعه در عصر عباسی، ، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1(س)80.

1(ع). مسعودی، ابوالحسن علی­بن­حسین، مروج الذهب، ترجمة ابوالقاسم پاینده، ج2، چاپ پنجم، تهران، علمی و فرهنگی، 1(س)(ع)4.

18. ــــــــــــــــــــــ ، التنبیه و الاشراف، ترجمة ابوالقاسم پاینده، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،1(س)4(ص).

1(ص). مقدسی، مطهربن­طاهر، آفرینش و تاریخ، مقدمه، ترجمه و تعلیقات محمدرضا شفیعی کدکنی، ج 4 تا 6، تهران، نشرآگه، 1(س)(ع)4.

20. محلی، حمیدبن­احمد­بن­محمد، الحدائق الوردیة فی مناقب الائمة الزدیة، تحقیق مرتضی المحطوری الحسنی، صفا، مطبوعات مکتبة مرکز بدر، 142(س)ق.

21. هارونی الحسنی، یحیی­بن­حسین­بن­هارون، الافادة فی تاریخ الائمة الزیدیة، تحقیق و تعلیق محمد یحیی سالم غران، صعده، دار الحکمة الیمانیة، 141(ع)ق.

22. نوبختی، حسن­بن­موسی، فرق الشیعة، تصحیح وتعلیق محمد صاد آل بحر العلوم، نجف، مکتبة المرتضویة، 1(س)55.

2(س). یعقوبی، احمدبن­ابی­یعقوب (ابن­واضح)، تاریخ یعقوبی، ترجمة محمدابراهیم آیتی، ج2، چاپ پنجم، تهران، علمی و فرهنگی، 1(س)(ع)1.

24. G. Deverdun, "Hasani" , Encyclopedia of  Islam. V.III, Leiden. 1(ص)(ع)(ص).

25. J.Lassener, The shaoing of Abbasid Rule, New Jersey, New Jersey University press, 1(ص)(ص)8.

نویسندگان:

صادق آئینه وند، هادی بیاتی، هادی استهری

فصلنامه شیعه شناسی شماره 48

اخبار مرتبط با این خبر

لینک کوتاه خبر:

نظرات مردمی

ارسال نظر

جدیدترین خبرها

آپــارات

یادداشت ویژه

یادداشت/

شاخصه‌های فرمان آتشِ فرمانده کل قوا

‏ آنچه در این نوشتار بدان پرداخته می‌شود شاخص‌های فرمان فکری فرهنگی آتش به اختیارِ فرمانده کل قوا در جبهه نبرد حق علیه اباطیل است که سیبل اصلی در ‏این نبرد همانا ذهن و قلب انسان است.



یادداشت/ به بهانه احیاء دوباره شموشک نوشهر

تیم فوتبال نوشهر، بومی یا غیر بومی؟

حضور بالقوه پتانسیل‌های بومی جوان، عدم بومی‌گرایی در تیم فوتبال نوشهر را حتی اگر نخواهیم با لفظ خیانت مورد خطاب قرار دهیم، قطعا چیزی جز کم مهری و کم توجهی به آینده تمامی جوانان نوشهری نخواهد بود.



هیئت های نوشهر

بازی های بومی و محلی نوشهر